تبليغاتX
شاهزاده ي تاريكي - توهم
و از چي سر منشه ميگيره اين تاريكي من..
توهم دود...اه..
هستي ام را به چي ميبازم...به لحضه هاي ناب سرخوشي ام....
شوق نفس كشيدنم در لايه هاي پنهون كيهان لابلاي توهم هاي زود گذر گم شده...
اهاي تويي كه اون بيرون توي سرما ايستادي ميتوني كمكم كني؟؟؟
و كودك همچنان لخت كنار تلفن نشسته بود و سر به ديوار تكيه داده بود
و كودك سخت تكيده بود...
خسته ام خسته و تاريك...
كسي شمعي داره؟؟
اينجا بيش از حد تاريكه....
و توهم همچنان بازي ميكند.. و رپ هيچكس شده ناموس گوشهايم..
ناقوس هاي جدايي پينك به صدا در اومده است.....
و كودك گفت..
آن بيرون كسي منتظر من نيست..و بهش خنديدم..
درب را باز كردم و خنده ام قطع شد..به راستي اون بيرون كسي منتظرش نبود....
بدرود دنياي ظالم امروز تو را ترك خواهم كرد
پرواز و پرواز.....
شوق به اوج رسيدن.....


 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 4:7 PM توسط سینا |