مرا كسي نساخت خدا ساخت. نه انچنان كه كسي ميخواست.. كه من كسي نداشتم. كسم خدا بود. كس بي كسان در قلب سرزمين تاريكي جاي پاي كسي نيست جز پادشاه تاريكي... بر فراز تنهايي ايستاده و بر قلمرو تاريك پادشاهي اش مينگرد.. من يه كويرم....يه كويره تاريك و تنها..تو قلب تاريكي من ستاره ها خيلي درخشانن.. كورسو هاي ريز اميد.عشق.مهرباني.انسانيت.راستي وحتي وجود فراموش شده ي خدايم كه در سرزمين پر زرق و برق ما گم شده اند.. اينجا تو تاريكي مثل خورشيدي ميدرخشند.... هر كدوم از اينها روتو روزمرگيت گم كردي...به كوير وجودم پا بزار تا انها را باز يابي.. من شاهزاده ي تاريكي ام..