تبليغاتX
شاهزاده ي تاريكي
 شاهزاده ي تنها

 روز 28 دي ماه روز تولد من بود....
مدتهاست كه با همه چيزو همه كس قهر كردمو حتي از خونم و شهرم تهران دل كندمو اومدم بندر عباس تو تنهايي با خودم خلوت كنم..
همه ميدونستن كه عزيز ترين روز تو هر سال واسه شاهزاده ي تاريكي ها روز تولدش و نيمه ي شعبان بود..تو تنها روز هايي كه شاد بود اين 2 روز بود اما امسال..
هم نيمه يشعبان تهران نبودم(اونهايي كه تهراني ان ميدونن نيمه ي شعبان تو تهرون چه غوغايي)هم چند روز مونده به تولدم با همه و همه لج كردمو...
گوشيمو خاموش كردمو تلفونمو قطع كردمو اينترنت و تعطيل تا يه دل سير از همه و همه شاكي بشمو حرصمو سر همه خالي كنم...
اما....
اما...
 2هفته بعدش يه هديه از طرف دختر خاله ي هميشه خوبم..متين عزيز بدستم رسيد..
نميتونم بگم كه واقعا خوشحال نشدم چون واقعا خوشحال بودم
چون اون تنها هديه اي بود كه امسال برخلاف هر سال كه همه ي دوستانم و عزيزترينم...كلي هديه بهم ميدادن...هيچ هديه اي نگرفتم....
و فقط روياي هميشه گلم....بود كه مثل هعميشه تو تنها ترين لحظه هام تنهام نذاشت..
واقعا شاد بودم كه يه هديه گرفتم....
گرچه بعد از چند روز از تولدم بود و من روز تولدم رو تو ديونگي و غم و غربت و تنهايي سركردم...اما بازم يه هديه تولد بود كه اخ ادم حال ميكنه يكي بهش هديه ميده...
و بعد اون بود كه فهميدم همه ي بچه هاي فاميل و خاله هاي عزيزم...
شب تولد همه و همه بهم اس ام اس داده بودن و تولدم رو تبريك گفته بودن تا تو غربت ..موبايلم بهم بگه كه هنوز به يادت هستن اونهايي كه كنارت نيستن...
فكرشو بكنيد همه تو يه ساعت مشخص اس ام اس داده بودن ..اما من كه گوشيمو خاموش كرده بودم...و تو لج و خشم بودم..
هرگز لذت دريافت اون همه پيام تبريك يه جا رو نبردم...
رفتم به وبم سر زدمو و به پرديس ديدم اونجا هم انبوهي از لطف و مهربوني دوستاني كه هرگز نديدمشون منو غرق خودش كرد...
همه واسم پيام گذاشته بودنو تولدمو تبريك گفته بودن ..در حالي كه من تو تاريكي و تنهايي خبري از اين پيام هاي محبت اميز نداشتم..
اونقدر شرمنده ي دوستانم شدم كه گريم گرفت...
هرگز فكرشرو هم نميكردم كسي به يادم باشه در حالي كه خيلي ها به يادم بودن گر چه كنارم نبودن....
و اين بود داستان جشن تولد امسال من كه روزها بعد از روز تولدم هديه ها و پيام هاي عزيزانم رو دريافت كردم....
نميدونيد چه حالي ميده ببيني اينهمه ادم دوست دارن...
ولازمه از همه و همه از روياي گلم..متين خوبم..خاله ها و برو بچ فاميل....
و دوستان عزيز عزيز اينترنتيم بينهايت تشكر كنم...
تشكرات فراوان پادشاه تاريكي هارو تقديم همتون ميكنم...

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 1:8 PM توسط سینا |


یه خبر..
اینکه هنوز نفس میکشم ...
یه کادوی تولد به دستم رسید.....
با یه عالمه احساسات شیرین دوستانی که نمی بینمشون اما خیلی خوب حسشون میکنم....
مدتها با خودم قهر بودم حتی روز تولدم که همه میدونستن عزیز ترین روز زندگیمه..
گوشیم خاموش..تلفون قطع..اینترنت ترک...و....
اما تازه متوجه شدم تو این مدتی که با تموم دنیا قهر بودم ادمهایی به یادم بودن گر چه کنارم نبودن که شاید براشون ارزشی داشتم که برام اس ام اس و یاداشت و پیام و کادو گذاشتن...
میدونید بچه ها....
این خیلی خوبه وقتی که حتی خودت خودتو کنار میذاری..
هستن ادمهاییی کنارت که کنارت نمیذارن....
از همتون ممنونم و قول میدم به زودی از لاکم بیرون بیامو یه اپ توپ داشته یاشمو یه سپاس بیکران از خدا و همتون داشته باشم که هنوز بهم روحیه ی جنگیدن میدید...
بی انکه بجنگی تسلیم نشو....
اینو خیلی وقته یادم رفته اما نمیدونم بازم میتونم به خاطر بیارمش یا؟؟؟؟؟؟
بر میگردم اما...شاید زود
شاید
.....
فقط از همتون ممنون.....و
ممنون...
شاهزاده ی تاریکی ها....
سینا

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 1:25 PM توسط سینا |