
دلم باز گرفته...اومدم تو اشیانه...محوطه ی بیرون..اسمون شب های بندر واقعا دلنشینه یه جوراییه..
دلم گرفته بود.. به هسمون شب نگریستم...ماه بهم میخندید..ستاره ها چشمک میزدن...
اونها تنها دوستان همیشگی من هستن..هر وقت دلتنگ میشم این اسمون و ستاره هاشن که به دردو دل های اربابشون شاهزاده ی تاریکی گوش میدن..
یه مدت بود پدر اسمونی ام ...خدا...بهم اخم کرده بود..
هروقت اخم میکنه یا بهم میخنده زود متوجه میشم...
عینه یتیم ها نشستم رو زمینو خدا رو نگاه کردم که چرا ازم دلخوره...
سیگار میکشیدمو دودشو میدادم طرف ستاره هام...
غصه تو دلم بود...
سنگینیه نگاه خدا هم عذابم میداد...
خیره به اسمون شب با خودمو ستاره ها دردودل میکردم...
شرمسار به خدا نگاه کردمو گفتم بابایی دل خورم از ادما..
دلتنگم...
هنوز غصه دارم...
دلم گریه میخواد....
ازش خواهش کردم پاهاشو دراز کنه یکم رو پاهاش بخوابم...
انگاری دلش به حال پسرک تنهایش سوخته بود...
پاهاشو اهورایی باز کردو منم رو زمین رو پاهای بزرگش خوابیدم...
موها مو نوازش میکرد..
یه کم دلشاد شدم...
بابایی همیشه دوسم داره....
با اون دستهای قوی و بزرگش نوازشم میکرد..
بهم گفت...
ای فرزندم چرا دلتنگی..
گفتم از زندگی خسته شدم ..همه چی بهم دادی همهچی بهم اموختی ..حالا که میشناسمت دلم نمیخواد منو برگردونی پیش ادما...
اونا رو دوست ندارم...
داد زدم بابایی خسته شدم...
یهم گفت..
پسرک عجولم..چرا عجله میکنی..
مگه یادت رفته یوسف سالها تو زندان بود..
مگه یادت رفته یونس تو ضلامات دل ماهی سالها تنهایی کشید..
مگر یعقوب اونقدر دلتنگ یوسوفش نشد ...سالها با اندوه زندگی کرد..
انان پیام بران من بودن..
و تو کودکم..
تو نیز صبور باش...
و سوگند خورد که لحضه ی لقایش نزدیک است..
.........................
نمیدونم چه مدت رو زمین خوابیده بودم که همکارام اومدن بیدارم کردن.. گفتن چرا اینجا خوابیدی...
و من تنها به اسمون میاندیشدم...
به ارزوی مرگم..
به سوگند پدرم..
به لقا یش....
کودک تنهای خدا
سینا![]()

امشب اومدم كناردريا ماه كامله و اب دريا جزر شده رفته اون ته تها
لخت شدم زدم تو اب ....ابش گرم بود ماهي هاي نقره اي مدام تو مد شيطوني ميكردن
مدام شيرجه ميزدن بيرون اب همش وول ميخوردن لاي پاهام انگاري بازيشون گرفته بود
...رفتم وسط اب ..دريا داشت بالا ميومد تو اب خوابيدمو به ماه نگاه كردم...
ميخنديد دلم ميخواست همه ي ادم خوباي دونيا ميومدنو مثل من تو اين درياي تاريك يه
لحظه اروم ميشدن ..ادم ميشدن...
روزهاي تنهاييم اينجا تو بندر به سختي ميگزره...اما دوري از تهران و ادماش خيلي
ارومم مي كنه...دلم لك زده واسه ماشين بازي تو خيابون ولي عصر(ع س)..ميميرم هنوز واسه جمشيديه
...باغ سنگي روياهام ..دوباره خيلي تنها شدم..بازم خدا پدراينترنت و بيامورزه نميزاره دق كنيم بپوسيم
من يه عالمه حرف دارم واسه اونايي كه ميخوان چيزاي خوب بشنون.....از همه چيزو همه جا......
به كويره تنهايي من خوش اومديد..... دلتنگيها و هرفاتونو ميشنوم...واسم ياداشت بزاريد....
يادتون باشه تو كويره تاريكه شب ميتوني از ته دلت فرياد بزني وخالي بشي...اونجا من مونتظرتونم......30na

نبرد هوايي ۴ميگ
چند روز بعد از اين ماجرا، بعدازظهر يک روز شلوغ که من به علت تداوم و حجم زياد کار، قدري احساس خستگي مي کردم، به آشيانه آلرت (اتاق خلبانان آماده) رفتم تا به خلباناني که هموراه براي مقابله با هواپيماهاي دشمن، در آن جا آماده بودند، سرکشي کنم.
درکنار آنان نشسته بودم که زنگ آماده باش و پرواز سريع به صدا در آمد. اين نشانه يورش هوايي دشمن به منطقه ما بود. فرماندهي عمليات از مرکز فرماندهي پايگاه شکاري درخواست نمود که با توجه به نزديک بودن غروب آفتاب و ابعاد وسيع حمله، در پاسخ به اين حملات تنها از خلبانان با تجربه استفاده شود.
اين اختيار را داشتم که در صورت تمايل، پرواز نمايم. مقدمات کار با سرعت انجام شد و من آماده پروازشدم. پس از بلند شدن با رادار منطقه تماس برقرار کردم و به طرف هواپيماهاي دشمن، سمت گرفتم. پرسنل رادار که صداي مرا شناخته بود، مرتبا درباره حضور گسترده دشمن در فضاي منطقه هشدار مي دادند و بر مراقبت بيشتر تاکيد مي ورزيدند.
رادار هشدار مي داد تعداد جنگنده هاي دشمن زياد است
از رادار خواستم مرا به طرف دشمن هدايت کند. همچنان که به سوي آنها پيش مي رفتم، زياد بودن تعداد هواپيماهاي دشمن و لحن صحبت اضطراب آميز پرسنل رادار، موجب بروز هيجاني ناخودآگاه در من شده بود. به ياد چهره معصوم آن دختر بچه بي سرپرست و حرف هاي صادقانه و صميمي آن مادر بزرگ کرمانشاهي افتادم. از تصور جناياتي که ممکن بود هواپيماهاي دشمن تا دقايقي بعد مرتکب شوند بر خود لرزيدم. وضعيت خطرناک خودم را به فراموشي سپردم و به خود نهيب زدم که وقت کار است.
بي درنگ هواپيماهاي دشمن را در صفحه رادار هواپيماي خودم رديابي کردم. با نزديک شدن بيشتر متوجه شدم که قادر نيستم روي آنها قفل نموده و آنها را از دور، هدف قرار دهم آنها به وسيله دستگاه هاي الکترونيکي مخصوصي مانع کار من مي شدند....
ادامه مطلب
ريچارد رايت؛ از اعضاي پينک فلويد در 65 سالگي درگذشت
ريچارد رايت يکي از بنيانگذاران گروه راک پينک فلويد، دوشنبه 15 سپتامبر 2008 در 65 سالگي درگذشت.
داگ رايت سخنگوي پينک فلويد (که نسبتي با هنرمند ندارد) اعلام کرد: "ريک رايت بعد از مبارزه با سرطان در خانه اش در انگلستان درگذشت. خانواده او از شرح جزييات بيشتر درباره مرگش خودداري کرده اند."
رايت اعضاي گروه پينک فلويد يعني راجر واترز و نيک ميسون را در کالج کمبريج ملاقات کرد و در ابتدا گروه موسيقي اوليه شان به نام سيگما 6 را بنياد نهاد. بعد از آن به همراهي سيد برت، اين چهار نفر در سال 1965 پينک فلويد را تشکيل دادند.
در ابتداي تاسيس پينک فلويد، رايت که فرزند يک موسيقيدان بود به همراهي سيد برت فرزند يک زيست شناس / شيمي دان، خط دهنده موسيقي در گروه بودند.
گروه پينک فلويد تعدادي آلبوم انتقادي و پرفروش همچون "نيمه تاريک ماه" در سال 1973 که بيش از 40 ميليون نسخه فروش داشته است را منتشر کردند.
پينک فلويد

پينک فلويد نام گروه موسيقي راک بسيار موفق بريتانيايي است. نوآوري در آهنگها و محتواي فلسفي و پيشروي اشعار و طرح جلدهاي باسليقه آلبومها و کنسرتهاي ديدني و پرهيجان، در طي سه دهه اين گروه را محبوب دوستداران موسيقي راک کرده است.
در سال ???? جرج راجر واترز (گيتار) ريچارد رايت (کيبورد) و نيک مسون (درامز) هممدرسهايهاي مدرسه پلي تکنيک خيابان ريجينت گروهي بنام sigma 6 راه انداختند. البته گروه موفقيتي کسب نکرد. در ادامه با اسم t-sets به کارشان ادامه دادند. در تابستان سال ???? گروه دوباره با نام sigma 6 کار را در حالي آغاز کرد که راجر واترز گيتار باس ميزد و ? تا گيتاريست بنامهاي باب کلوز و سيد برت را نيز به گروه دعوت کردند و در نهايت با پيشنهاد سيد نام گروه به پينک فلويد (The Pink Floyd Sound) تغيير يافت. اين نام از نام دو خواننده کانتري يعني ?پينک آندرسن? و ?فلويد کانسيل?، گرفته شده بود. کم کم سيد برت، به مغز اصلي گروه تبديل شد، تا حدي که او را ستون پايه گروه براي اجراهاي زنده معرفي ميکردند. بعد از حدود يکسال باب گروه را ترک کرد.
گروه نخست تصميم به ارائه يک تک آهنگ موفق داشت. اما بعد از مدتي اين فکر را رها کردند و اولين آلبوم کاملشان را با نام رسمي ?the piper at the gates of down? تهيه کردند. استوديويي که در آن آلبوم را ضبط کردند در طبقه پايين سالني بود که گروه بيتلز آلبوم sgt. peppers رو ضبط ميکرد. البته اين مطلب را اذعان داشتند که گروه بيتلز واقعا قوي است و آنان در برابر گروهي همچون بيتلز مغلوبي بيش نيستند. پس قدرتشان را بر اجراهاي زنده معطوف کردند. آنان به اين نتيجه رسيدن که موسيقي زنده بايد در کنار تصوير ذهني عرضه شود. پس جلوي يک پرده نمايش ودر پس انفجارهاي نور اجراهاي متعدد داشتند. پينک فلويد مانند ديگر گروههاي راک عمل نميکردند: با لباسهاي ساده وارد صحنه ميشدند و در پس موسيقي فضايشون اجرا هاي مختلف انجام ميدادند. از استاديومهاي ورزشي بيزار بودند چون معتقد بودند آنان را از مردم جدا ميکند. اين مزيتها بود نام اين گروه را در سر تيتر عناوين روزنامههاي انگليسي قرار داد.
سال ???? کار را بدون سيد برت شروع کردند. هيچ کس فکر نميکرد بدون محبوبترين و جوانترين خواننده آنزمان گروه بتواند به حيات خود ادامه بدهد. سيد براي به تصوير کشيدن و ساختن آهنگهاش از مواد توهمزا و مخصوصا الاسدي استفاده بيحد ميکرد و همين باعث شد در کنسرتها قابل پيشبيني نباشد. ديويد گيلمور دوست قديمي سيد و راجر را به گروه فراخواند تا اشتباهات سيد را تصحيح کند. اما سيد واقعاً غير قابل کنترل شده بود ديوانگي محض او باعث شد که از گروه بطور رسمي خارجش کنند. کسي نبود که باور کند پينک بدون مغز متفکرش ميتواند بکار ادامه بدهد. ديويد گيلمور و راجر واترز گروه را دوباره زنده کردند. باربه شرودر Barbet Schroder کارگردان فرانسوي براي آخرين فيلمش از گروه دعوت کرد تا موسيقي فيلم را بسازند و سه آهنگ اصلي که براي فيلم تهيه شد در اروپا و انگليس موفق بود.
اواخر سال ?? گروه آلبوم دوديسکي ?Ummagumma? را عرضه کرد که قسمت (ديسک) اول آن اختصاص داشت به کنسرت زنده? سال ?? و ديسک دوم هم اجراهاي تکنوازي از اعضاي گروه در استوديو بود. اوايل سال ?? آلبوم جديدي با نام ?مادر قلب اتمي? عرضه کردند. به پشتوانه ارکستر قوي خودشون ?? دقيقه هم از عنوان آلبوم بيشتر زدند. با همين ارکستر تور بزرگي را برگزار کردند.
در اوايل سال ?? براي اولين بار آهنگ ?Return of sons of nothing? را بصورت زنده اجرا کردند که بعدها به نام ?Echoes? (?پژواکها?) معرفي شد. ?Relics? آلبوم اول گروه در سال ?? بود. عرضه اين آلبوم و در ادامه معرفي آلبوم ?Meddle? (?فضولي?) بعد از اين آلبوم، سال پرکاري را براي گروه بوجود آورد. آلبوم فضولي بالاخره ماهيت اصلي پينک فلويد را نمايان کرد. يک سال بعد موسيقي فيلم ?The Valley Obscured By Clouds? را ساختند.
بعد از تمام شدن کار بروي آخرين آهنگ با هواپيما خودشان را به رم رساندند و از آنجا به پومپئي رفتند و يک کنسرت بدون تماشاگر اجرا کردند که فيلم اين کنسرت به نام ?Live At Pompeii? معروف شد. براي تصنيف اين آلبوم در استديو نشستند و هر چه به ذهنشان رسيد اجرا کردند. نتيجه کار ?? قطعه مختلف بود که ترانه? ?پژواکها? از آن پديد آمد. در واقع يک اتفاق، تم کلي قطعه? ?پژواکها? را بوجود آورد. در حالي که ريچارد رايت با يک پيانو که صداي آن با يک آمپلي فاير ترکيب و تشديد شده بود، کار ميکرد، بقيه? افراد گروه در اتاق فرمان نشسته بودند. هرگاه که رايت نت مشخصي را ميزد دوستان از طنين عجيب آن بر جا خشک ميشدند و اين آغاز قطعه بود.
سال ???? ?The Dark Side of the Moon? (?طرف تاريک ماه?) شاهکار پينک فلويد متولد شد. اين آلبوم که چند نسل از شنوندگان را مبهوت کرده است، رکورد طولانيترين مدت باقي ماندن در فهرست پر فروشترين آلبومها را در تاريخ ثبت کرد و طبق آمارهاي مربوط به چند سال پيش، از هر ?? نفر جمعيت ? ميلياردي کره? زمين، يک نفر اين آلبوم را خريداري کرده است. اين آلبوم نمايانگر ? سال کار آزمايشي و ? سال انديشيدن اعضاي گروه بود. خود آلبوم ربطي به ستاره و اخترشناسي نداشت و فقط روايت ديوانگي بود. نيمه تاريک ماه با فروش ?? ميليون نسخه چهارمين آلبوم پر فروش تاريخ شد. در سال ???? بعد از ??? هفته از فهرست صد آلبوم پر فروش دنيا خارج شد.پس از موفقيت اين آلبوم گروه دو سال خلاقيتش را از دست داد و براي بازگشت به حالت طبيعي، گروه پينک فلويد به نواختن آهنگ با هر چيزي (مثل ليوان، قاشق، بشقاب، لوازم خانه) به غير از ساز پرداخت. نتيجه? اين پروژه که به ?Household Object Project? معروف است، ? نوار پرشده بود. اما نتيجه? رضايت بخشي حاصل نشد. در سال ???? پس از آلبوم ?The Final Cut?، اختلافات راجر واترز با ديگر اعضاي گروه - بخصوص گيلمور و رايت - بالا گرفت.واترز گروه پينک فلويد را ترک کرد.
اعضاي گروه پينک فلويد در کنسرت لايواِيت پس از ?? سال، مجدداً با هم اجرايي داشتند که جزو خاطرهانگيزترين اتفاقات اين سالها در عرصه? موسيقي راک شناخته ميشود



