تبليغاتX
شاهزاده ي تاريكي
    1. دلتنگم منم خيلي دلتنگم..تو زندگيم همه چي دارم اما دل زده ام....از همه چي و همه كس...شايد خيليها

      ارزوي زندگي منو داشته باشن(البته همش لطف ورحمت خداست)

      اما حقمه..خيلي سختي كشيدم تا به اينجا رسيدم تازه هنوز مونده..اما ديگه كم اوردم...ديگه از همه چيز

      بدم مياد و متنفرم.. من يه جون 24 ساله ام كه به سختي از 17 سالگي تا حالا سر پا موندم...در واقع من

      7ساله كه مردم....يه مرده مرده.......

      تمام دنيا روو گشتم ولي هيچ كسي و پيدا نكردم دلتنگي هامو تحمل كنه...اونقد سنگينه كه جرثقيل 50 تني

      هم ار پسش بر نمياد.....فهميدم تو اين دونيا ما ادما خيلي تنهايم....اگرچه همه چيز داريم....

      واسه همينه هميشه تنهام.......

      امشب خيلي دلم گرفته...

      الهي كه دلتون هيچوقت نگيره

      اگه هم گرفت....من هميشه مستم..........هميشه.....

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 10:53 PM توسط سینا |


          ...شرمنده ام كه اولين يادداشتم رو به نام خدايم و براي خدايم ننوشتم
مرا كسي نساخت خدا ساخت. نه انچنان كه كسي ميخواست..
كه من كسي نداشتم. كسم خدا بود.كس بي كسان..
 قوي تر از عشق به خدايم حسي تو وجودم شعله ور تر نيست...
درسته كه تنهايم اما بازهم خدايي دارم...خدايي كه
همه چيز به من دادو همه چيز به من اموخت...تنهايي..تاريكي..مهرباني..گذشت..
.يكم شعور..خانواده اي كه مايع افتخارمه..پدرو مادري نازنين.يه چهرهي خوب..
يكم اگاهي و يه روياي اسموني.....                                                 
همه چيزم از اوست..همه كسم اوست....انگونه ميپرستمش كه
هيچ جنبنده اي ان كونه خدايش را نمي پرستد
من پسرك بازي گوش خدايم                                    .
                                                                                            
و يادمه قلبمو به جاي دما به اون هديه دادمش...يه لحظه بي او نيستم..خدايم عشقمه
از ترس نيست كه مي پرستم...
من اونو به بزرگيش مي پرستم بهشتي ازش نمي خوام فقط لبخندشو مي خوام و تنهاييشو....
 بهترين هديه دنيا رو اون به من داد...6ساله پيش...تو.17 سالگي...ايمان راستينش را..
ولي من خر مذهبي نيستم اتفاقا خيلي هم گناه الودم...هروز بدتر ميشم...اما اين دليل نميشه ...من يه عاشقه سر به هوام.....
وبزرگترين هديه اي كه به هر كسي دادم...خدا بوده...يه خداي متفاوت...يه خداي متفاوت......
خدايا بزرگي ات را شكر هيچوقت تنهايم نذار هيچوقت....
اي پدر اسماني ام...درياب پسرك تنهايت را...صبرش ده....تنهايي و تاريكي رو تو به او بخشيدي...چرايش را نمي دانم...
ولي ديگر خسته ام..شوق ديدارت را دارم...ارزوي هر روزه ي مرگ....
ديگه خسته ام از دنيا..ديگه مي خوام روي پاهايت بخوابم...اسوده و ارام.......
 ميشنوي بابايي....خوابم مياد...خيلي...
پسرك تنهايت ا
30na

 


 اين بلاگ و همه يهستي ام تقديمش
                         

+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 6:19 PM توسط سینا |


انجا پراز تاریکیست

تاریکی سالیان درازیست که هستی همه ی دنیارو گرفته.........

 

دستانی لازم است تا راه ازادی را بگوشاییم..........

من  پادشاه تاریکیم .........

به زودی بیدار خاهیم شود.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 11:22 AM توسط سینا |


درياي شب
امشب اومدم كناردريا ماه كامله و اب دريا جزر شده رفته اون ته تها
لخت شدم زدم تو اب ....ابش گرم بود ماهي هاي نقره اي مدام تو مد شيطوني ميكردن 
مدام شيرجه ميزدن بيرونهاب همش وول ميخوردن لاي پاهام انگاري بازيشون گرفته بود
...رفتم وسط اب ..دريا داشت بالا ميومد تو اب خوابيدمو به ماه نگاه كردم...
ميخنديد دلم ميخواست همه ي ادم خوباي دونيا ميومدنو مثل من تو اين درياي تاريك يه
لحظه اروم ميشدن ..ادم ميشدن...
روزهاي تنهاييم اينجا تو بندر به سختي ميگزره...اما دوري از تهران و ادماش خيلي
ارومم مي كنه...دلم لك زده واسه ماشين بازي تو خيابون ولي عصر(ع س)..ميميرم هنوز واسه جمشيديه
...باغ سنگي روياهام ..دوباره خيلي تنها شدم..بازم خدا پدراينترنت و بيامورزه نميزاره دق كنيم بپوسيم
من يه المه هرف دارم واسه اونايي كه ميخوان چيزاي خوب بشنون.....از همه چيزو همه جا......
به كويره تنهايي من خوش اومديد..... دلتنگيها و هرفاتونو ميشنوم...واسم ياداشت بزاريد....
يادتون باشه تو كويره تاريكه شب  ميتوني از ته دلت فرياد بزني وخالي بشي...اونجا من مونتظرتونم......30na
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 11:10 AM توسط سینا |


سالیان درازیست خموده ام...تنهایی مرا خاهد برد........من سپر اماج تاسها خاهم بود

میشنوی......

گوش کن دخترک میخاند

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 2:35 PM توسط سینا |


تاریکی سالیان درازیست که هستی همه ی دنیارو گرفته.........

دستانی لازم است تا راه ازادی را بگوشاییم..........

من  پادشاه تاریکیم .........

به زودی بیدار خاهیم شود.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 12:45 PM توسط سینا |